loader-img
loader-img-2
ارسال رایگان برای سفارشات بالای 400 هزارتومان

تبعید و سلطنت نوشته آلبر کامو انتشارات ققنوس

5 / -
like like
like like
پیشنهاد ما

عناوین پرفروش

معرّفی کتاب تبعید و سلطنت:

- سال انتشار کتاب تبعید و سلطنت:

تبعید و سلطنت (به فرانسه L'exil et le royaume) مجموعه‌ای از شش داستان کوتاه آلبر کامو نویسنده فرانسوی است که در سال 1957 منتشر شد.

 

درون‌مایه رمان تبعید و سلطنت:

موضوع اصلی این داستان‌ها تنهایی انسان و احساس غریبگی و انزوا در جامعه خود است. کامو در مورد افراد خارجی ساکن الجزایر می‌نویسد که در میان شکاف جهان اسلام و فرانسه قرار دارند.
این آثار داستانی تمام انواع اگزیستانسیالیسم یا پوچ گرایی را پوشش می دهند، همانطور که خود کامو اصرار داشت ایده های فلسفی خود نامیده شود. بارزترین تجلی آرمان‌های کامو را می‌توان در داستان «صخره‌ای که حرکت می‌کند» یافت. این داستان داراست را نشان می‌دهد که می‌تواند به عنوان یک قهرمان مثبت در مقابل مورسو در رمان بیگانه دیده شود. او فعالانه زندگی خود را شکل می‌دهد و به جای منفعل ماندن، برای کمک به دوست خود را فدا می کند. کیفیت اخلاقی اعمال او با این واقعیت تشدید می‌شود که داراست بینش عمیقی نسبت به پوچی جهان دارد اما با این وجود اخلاقی عمل می کند (نه بر خلاف شخصیت اصلی رمان طاعون). در« گنگ‌ها» ،کامو درک خود از زندگی کارگران طبقه پایین را آشکار می‌کند. شخصیت اصلی، Yvars، یک بشکه ساز است، مانند عموی کامو، که او در نوجوانی برای او کار می‌کرد.

 

خلاصه‌ای از داستان تبعید و سلطنت:

شش اثر گردآوری شده در این کتاب عبارتند از:

  • هرزه زن (La Femme adultère)
  • مرتد یا ضمیر سرگردان (Le Renégat ou un esprit confus)
  • گنگ‌ها  (Les Muets)
  • میهمان  (L'Hôte)
  • ژونا یا هنرمندی در حین کار (Jonas ou l'artiste au travail)
  • نذر یا صخره‌ای که حرکت می‌کند (La Pierre qui pousse)

 

- هرزه زن (La Femme adultère)

داستان مربوط به یک زوج بدون فرزند، پید نوآر ، ژانین و مارسل است که در الجزایر زندگی می‌کنند. داستان در منظر سوم شخص به دنبال وقایع زندگی ژانین نوشته شده است. مارسل یک تاجر است و ژانین دستیار اوست. این زوج که اصالتاً فرانسوی فرض می‌شوند، زندگی ای منزوی در الجزایر دارند و هیچ یک از آنها به زبان مادری عربی صحبت نمی‌کنند.
داستان از آنجایی شروع می‌شود که این زوج در یک سفر کاری از طریق اتوبوس از الجزایر هستند. اینجاست که برای اولین بار از روابط تیره بین مارسل و ژانین مطلع می شویم. ژانین در افکارش تصویری منفی از شوهرش به تصویر می‌کشد که او را بی‌تفاوت و وابسته به کارش می‌داند، پس از رها کردن اشتیاق و جاه‌طلبی‌هایی که در جوانی با هم داشتند. ژانین خود را هنوز به طرز بالغی جذاب می‌بیند و خاطرات نوجوانی اش را مرور می‌کند.
یک سرباز فرانسوی الجزایری نیز در اتوبوس حضور دارد. به نظر می رسد که سرباز به ژانین علاقه مند است و اجازه می‌دهد متوجه شود که او به او نگاه می‌کند. ژانین از توجه سرباز استقبال می‌کند و این نظر ژانین را تقویت می کند که او هنوز هم می تواند برای مردان جذاب باشد اما وقتی بعداً چیزی از آن به دست نمی آید احساس ناراحتی می‌کند.
این زوج شب را در هتلی توقف می‌کنند و تصمیم می‌گیرند از قلعه ای نزدیک آن دیدن کنند. در قلعه ژانین احساس می کند از این تجربه الهام گرفته و هیجان زده است. مارسل برعکس کاملاً بی‌تحرک است و همسرش را متقاعد می‌کند که باید از سرمای آنجا خارج شوند.
پس از بازگشت به هتل، مارسل در اتاق آنها به خواب می رود. ژانین نمی تواند بخوابد. پس از بررسی، او تصمیم می گیرد همان شب یواشکی از اتاق به تنهایی خارج شود و به قلعه بازگردد. هنگامی که ژانین در قلعه است...

- توضیحی در مورد عنوان داستان:

مرجع کتاب مقدس
عنوان داستان از یوحنا 8: 3-11 گرفته شده است - زن زناکار ، که در آن گروهی یک زن زناکار را برای قضاوت به حضور عیسی می آورند، مجازات معمول زنا، مرگ با سنگسار است. عیسی حکم می‌کند که اولین سنگ توسط کسی که از گناه پاک است پرتاب شود. این داستان از کتاب مقدس به موازات تفکر کامو در مورد مجازات اعدام است که در تأمل در مورد گیوتین بیان شده است. یعنی هیچ مرجعی وجود ندارد که بتواند در مورد انسان دیگری قضاوت کند، زیرا هیچ شخصی بی گناه مطلق نیست.

قصد در مقابل عمل
برخلاف عنوان، زنای مورد بحث نمادین و در ذهن ژانین است. در پایان داستان، ژانین فقط بخاطر این فکر مقصر است، اما مشخص نیست که آیا او برای ناامیدی خود اقدام بیشتری خواهد کرد یا اینکه آماده است به حالت قبل برگردد و زندگی خود را بپذیرد. عنوان را می‌توان اینگونه خواند که دلالت بر این دارد که اراده برای ارتکاب عمل برابر با خود عمل است.

- درون‌مایه داستان:

جوانی از دست رفته، زنا، قدرت، اعراب در الجزایر.
مرتد یا ضمیر سرگردان (Le Renégat ou un esprit confus)

- سبک داستان:

سبکی که کامو در «مرتد» به کار می‌برد، نماینده راوی داستانی است و گاهی رمزگشایی آن دشوار است. داستان در منظر اول شخص نوشته شده است و درست مانند راوی، زبان درهم، از هم گسیخته و بی نظم است. خواننده را رها می کند تا حقایق را از مونولوگ هیستریک و روان رنجور جمع کند.

- خلاصه داستان:

یکی از مبهم ترین و گیج کننده ترین داستان های کوتاه منتشر شده در تبعید و سلطنت است. فرض بر یک  داستان تمثیلی است. داستان با راوی آغاز می‌شود که به ما می‌گویند زبانش را از دست داده و در بیابان با تفنگ منتظر است. بسیاری از آنچه راوی در ابتدای داستان می گوید تا زمان زیادی توضیح داده نمی‌شود.
پس از صفحات آغازین در صحرا که در زمان حال راوی قرار می گیرد، راوی حوادثی را از گذشته خود بازگو می کند که شروع به توضیح ماهیت و موقعیت کنونی او می کند. راوی، یک کاتولیک فرانسوی از یک منطقه مرکزی پروتستان است ، که خانه خود را ترک کرد تا به عنوان مبلغ مسیحی در قبایل ، در شهر تغازه کار کند. مربی او به او هشدار می دهد که او هنوز برای چنین کاری آماده نیست، اما او تصمیم می گیرد به هر حال برود. به محض ورود، راهنمایش او را غارت می کند و در بیابان رها می کند.
راوی با رسیدن به تغازه و زندانی شدن و ضرب و شتم مردان و زنان قبیله، بدبختی بیشتری در انتظار اوست. پس از چند روز انزوا، او را به خانه فتیش می برند، جایی که کشیش قبیله و چند زن و مرد در مقابل فتیش به مراسم عبادت می پردازند. در طول مراسم، راوی و چند نفر دیگر مورد آزار جسمی و روحی قرار می گیرند. در نهایت راوی توسط قبیله ای که برای مبلغ شدن به آن آمده است به یکی از آنها تبدیل می شود. او مسیح را انکار می کند و از ایمان به عدالت او امتناع می ورزد و اعلام می کند که فتیش و قدرت نفرت تنها قدرت واقعی و بی عیب در جهان هستند.
راوی از روزی نقل می کند که کشیش بدون نقاب زنی را به خانه فتیش می آورد. زن خالکوبی روی صورت خود به تصویر فتیش دارد و هنگام خروج کشیش روی زمین در مقابل خود فتیش رها می شود. در اینجا به طور ضمنی اشاره می شود که راوی سعی می کند با زن درگیر شود (اگرچه هیچ چیز واضحی توضیح داده نشده است) اما توسط کشیشی که با چند تن از افراد قبیله برمی گردد گرفتار می شود. آنها او را کتک زدند و زبانش را درآوردند که باعث شد روی زمین بیهوش شود.
مدتی بعد، راوی متوجه می‌شود که مبلغ دیگری قرار است برای مراقبت از کودکان در تغازه فرستاده شود، اما قرار است یک پادگان بیست سرباز فرانسوی برای اطمینان از امنیت مبلغ (احتمالاً در نتیجه ناپدید شدن راوی) نگهداری شود. پس از یادگیری این موضوع، او تصمیم می گیرد یک روز قبل از رسیدن مبلغ میسیونر فرار کند، یک تفنگ بدزدد و او را بکشد.

- درون‌مایه داستان:

کامو اظهار داشت: «من به خدا اعتقاد ندارم و بی خدا هم نیستم .» در مقاله خود « افسانه سیزیف »، کامو بیان می‌کند که ایمان مذهبی نوعی خودکشی است؛ انحراف از واقعیت است. پوچ است و عقل و منطق را رها می کند. کامو در "مرتد" ماهیت پوچ دین را به تصویر می کشد. وقایعی که بیشترین رنج را به راوی وارد می کند: از دست دادن زبان، اعدام فرضی او و تصمیم او برای ترک خانه و سفر به تغازه همگی نتیجه تصمیمات اوست که بر اساس اعتقادات مذهبی خود در آن زمان درست به نظر می رسد.
همچنین تقابلی پوچ بین حق تلقی شدن دین و ابزار خشونت آمیز و مضری که قبیله و راوی برای رسیدن به آن از آن استفاده می کنند وجود دارد. همچنین، این تصور پوچ وجود دارد که فضیلت باعث ایجاد گناه می شود.
در پایان، وقتی راوی خود را با عیسی بر روی صلیب مقایسه می کند، این قرینه نیز وجود دارد که اقدامات راوی باعث خونریزی بیشتر می شود.

در طول داستان مضامین سلطه و ظلم وجود دارد. راوی به قصد تبدیل بومیان به عقاید خود به تغازه سفر می کند. هنگامی که راوی توسط قبیله اسیر می شود، از نظر جسمی و روحی توسط اسیرکنندگانش تحت ستم قرار می گیرد تا اینکه به اراده آنها سر خم می شود. راوی در چند نقطه نیز می گوید که می خواهد آزرده شود، می خواهد مورد ظلم واقع شود تا بتواند با غلبه بر ناملایماتی که بر سر او قرار داده شده، مبارزه کند و کنترل اعمال و زندگی خود را به دست گیرد.

- گنگ‌ها (Les Muets)

این سومین داستان این مجموعه است. مردان خموش(گنگ‌ها) کارگران یک مغازه کوپر در طول جنگ در الجزایر هستند. آنها به تازگی پس از یک اعتصاب ناموفق به سر کار بازگشته اند. وقتی دختر صاحب مغازه یک بیماری حاد دارد که نیاز به آمبولانس دارد، مردها هیچ حرف تسلی‌دهنده‌ای نمی زنند. زمانی که احساس می‌کردند همه جزئی از یک کل هستند، دیگر نسبت به مالکی که پس از اعتصابشان به خواسته‌هایشان تن نداده بود، چنین احساسی ندارند. مالک خودش آدم بدی نیست. گفته می شود که او با مردان خود به خوبی رفتار می کرد، حتی به هر مرد پنج بطری شراب قدیمی در هر سال جدید پیشنهاد می کرد. مالک حتی سعی کرد با مردان آشتی کند و گفت که اگر بخواهند بهره وری را افزایش دهند و در نتیجه درآمد بیشتری کسب کنند، نه تنها حقوق آنها را افزایش می دهد، بلکه بدون اینکه از او خواسته شود این کار را انجام می دهد. با این حال، مردها سرد هستند، و وقتی مالک در پایان روز با همه خداحافظی می کند، هیچ کس واکنشی نشان نمی دهد. خود مردها احساس برادری خود را حفظ کرده اند، اما با وجود شرایطی که با صاحب و دخترش وجود دارد، مردها با یکدیگر گرم و انسانی هستند. در حالی که به نظر می رسد مردان از نظر اخلاقی تحت تأثیر این موقعیت قرار نگرفته اند، ایورز، قهرمان داستان، نمی تواند از فکر کردن به دختر کوچک دست بردارد. در پایان داستان، ایورز سکوت خود را می شکند و تمام اتفاقات روز را به همسرش می‌گوید و در آخر می‌گوید "آه! تقصیر خودش است!"

- درون‌مایه داستان:

- سرنوشت مشترک
موضوع مشترک در آثار کامو این است که مرگ سرنوشت مشترک همه است. از ثروتمند تا فقیر، گناهکار تا بی گناه، پیر و گاهی جوان. مرگ گریزناپذیر است و در نهایت همه را برابر می کند. درست مانند پدر پانلوکس و پسر جوان طاعون زده در طاعون کامو ، مرگ مشکلات دیگر ما را کوچک جلوه می دهد و بر تلاش انسان برای درک آنچه که دارد تأکید می کند.
- سکوت
مالک با مردان رفتار خوبی داشت، اما در طول اعتصاب محکم جلوی آنها ایستاد. توضیح داده شده است که «آنها عبوس نبودند، دهانشان بسته بود، و خشم و درماندگی گاه آنقدر آزار می دهد که حتی نمی توانی فریاد بزنی».

- میهمان (L'Hôte)

عنوان فرانسوی "L'Hôte" به هر دو کلمه‌ی "میهمان" و "میزبان" ترجمه می شود که به رابطه بین شخصیت های اصلی داستان بازمی گردد. کامو از این داستان کوتاه برای تأمل در مورد موضوعاتی استفاده می کند که در شرایط سیاسی در شمال آفریقای فرانسه مطرح شده است. به ویژه، او مشکل خودداری از جانبداری در درگیری استعماری در الجزایر را بررسی می کند، چیزی که منعکس‌کننده سخنرانی او هنگام دریافت جایزه نوبل است.
داستان در الجزایر اتفاق می افتد و با بالا رفتن دو مرد از شیب صخره ای آغاز می شود. یکی از آنها، ژاندارم بالدوچی، سوار بر اسب و دیگری، اسیر عرب، پیاده است. در قله تپه، معلم مدرسه ای به نام دارو نظاره گر صعود آنها به سمت بالا است. در حال حاضر دانش آموزی در مدرسه حضور ندارد زیرا در هنگام کولاک در خانه مانده اند. دو مرد به بالای سراشیبی می رسند و به ملاقات دارو می آیند. بالدوچی، یکی از آشنایان دارو، به دارو می گوید که دولت به او دستور می دهد که زندانی را به مقر پلیس در تینگویت ببرد تا به افسران همکارش خدمت کند. دارو در مورد جنایتی که عرب مرتکب شده است جویا می شود و بالدوچی می گوید که او گلوی پسر عمویش را در جنگ برای مقداری غلات برید و اضافه می کند که زندانی احتمالاً شورشی نیست. دارو به او می گوید که عرب را به تینگویت نمی برد. بالدوچی از این کار عصبانی می شود و دارو را مجبور می کند کاغذی را امضا کند که در آن زندانی در بازداشت دارو است، سپس آنها را ترک می کند. دارو به عرب غذا می دهد و تختی به او می دهد تا شب را روی آن بخوابد. صبح، دارو اسیر خود را اندکی از کوه پایین می برد و او را آزاد می کند. او هزار فرانک و مقداری غذا به زندانی می‌دهد و به او می‌گوید اگر به شرق برود، می‌تواند خود را به پلیس در تینگویت تسلیم کند. اگر به جنوب برود می تواند با عشایر پنهان شود. دارو سپس به مدرسه برمی گردد و زندانی را رها می کند تا تصمیم خود را بگیرد. مدتی بعد، دارو به عقب نگاه می کند و زندانی را می بیند که ...

- تحلیلی بر داستان:

به دلیل ارتباط محو نشدنی کامو با سرزمین مادری اش، که به عنوان پایه‌های داستان "میهمان" عمل می کند، اغلب تصور می‌شود که داستان کوتاه منعکس کننده تجربیات انقلابی خود کامو در دوره ای است که در آن نوشته شده است. در سال 1956، در زمانی که الجزایری‌ها مبارزه خود را علیه استعمار فرانسه افزایش می‌دادند، کامو برای اولین بار در چهارده سال گذشته، در تلاش برای میانجی‌گری صلح بین دو محلی که او آن را خانه می‌نامید، به الجزایر بازگشت. در آنجا تکه‌هایی از شهرک‌نشینان راست‌گرای فرانسوی خواستار قتل او شدند، در حالی که انقلابیون الجزایری نادیده از حرکات روزانه او جاسوسی می‌کردند. از طریق این تجربیات، می توان بررسی کرد که چگونه خشونت فزاینده بین این دو نیرو، که تلفات غیرنظامیان به رایج ترین اتفاق تبدیل می شود، احساس آزادی فردی کامو را نشان می دهد که در نهایت در آثار او منعکس می شود.
اگرچه کامو خود را فرانسوی می‌دانست، اما تا زمانی که نویسنده معتبری بود در فرانسه ساکن نشد. در عوض، او در الجزایر فرانسوی به عنوان یک پیر نوآر ، یا یک پا سیاه - یک فرانسوی متولد شده در مستعمره در یک خانواده طبقه پایین، بزرگ شد. این امر او را در موقعیت منحصربه‌فردی قرار می‌دهد که زیر طبقه حاکم، و همچنین بالاتر از جمعیت بومی اعراب و بربرها قرار دارد. کامو به عنوان یک روزنامه‌نگار در کابیلی ، شاهد این است که بربرها از خشکسالی طولانی رنج می‌برند و عدم علاقه‌ای که فرانسوی‌های کلان‌شهری به وضعیت بدشان نشان می‌دادند. دارو در «میهمان» نیز شاهد تأثیرات یک خشکسالی طولانی است و به نظر می‌رسد عواقب بی‌تفاوتی فرانسوی‌ها را درک می‌کند.  
در میان آخرین آثار تمام شده کامو، «میهمان» در طول جنگ استقلال الجزایر نوشته شد که بین سال‌های 1954 و 1962، یعنی دو سال کامل پس از مرگ کامو به طول انجامید، و مانند دارو، احساسات متضاد خود کامو را دربرمی‌گیرد. خود درگیری که باعث شد او احساس انزوا و جدایی کند. اگرچه کامو با الجزایری‌های بومی همدردی می‌کرد، اما معتقد بود که این درگیری باعث افزایش شکاف بین اعراب و اروپایی‌های طبقه کارگر می‌شود. در حالی که بسیاری بر انتخاب یک طرف در درگیری متمرکز بودند، کامو هم اعراب و هم استعمارگران را قربانی می‌دانست که در رنج‌ها و همچنین در عشقشان به میهنشان متحد بودند. این به طور نزدیک با سفر دارو در طول داستان مشابهت دارد و نشان می دهد که کامو به شدت از تجربه خود به عنوان یک فرد خارجی استفاده می کرده است.

محققان ادبی پیشنهاد کرده‌اند که کامو، از طریق تصویری که از زندانی عرب به تصویر می‌کشد، شخصی «بسیار احمق، و حتی کمی حیوان‌گونه» ، معتقد بود که مردم بومی برای آزادی که به دنبال آن بودند، آماده نبودند. کامو در نوشته‌های سیاسی خود، مانند وقایع‌نگاری‌های الجزایر ، حتی به نظر می‌رسد که به جای اینکه اجازه دهد الجزایر کاملاً مستقل شود، یک کنفدراسیون متشکل از فرانسه و مستعمرات سابق آن ایده‌آل خواهد بود، عمدتاً به این دلیل که می‌ترسید که ساکنان طبقه پایین در نتیجه این تغییر آسیب خواهند دید. ترس او کاملاً بی اساس نبود، زیرا بیش از یک میلیون پید نوآر پس از اینکه الجزایر در نهایت استقلال خود را در سال 1962 اعطا شد، مجبور به فرار از الجزایر به فرانسه شدند .با این حال، تمایل ارتش فرانسه به شکنجه و خشونت که در تلاش‌هایشان برای حفظ کنترل بر امپراتوری که به سرعت در حال بی‌ثباتی بود نشان داد، کامو را تا حدی ناآرام و وحشت زده کرد که او نیز نتوانست خود را در کنار فرانسوی قرار دهد.

- درون‌مایه داستان:

این داستان از ویژگی‌های اگزیستانسیالیسم ، مکتب رایج در ادبیات عصر است. همچنین مفهوم پوچ گرایی کامو را ارائه می کند و همچنین نمونه های زیادی از انتخاب های انسانی. معضلاتی که دارو با آن روبه‌رو می‌شود اغلب به‌عنوان معضلاتی که کامو با آن در مورد بحران الجزایر با آن روبه‌رو است، دیده می‌شود و شباهت‌های زیادی بین شخصیت دارو و خالقش کامو وجود دارد. هر دو فرانسوی الجزایری هستند که به دلیل انتخاب هایی که انجام داده اند، تبعید شده اند. موضوعات اصلی «میهمان» انتخاب و پاسخگویی است. کامو، به ویژه در فلسفه اگزیستانسیالیستی، تأکید می کند که همیشه یک انتخاب وجود دارد و تنها انتخابی که در دسترس نیست انتخاب نکردن است. دارو انتخاب می کند که چگونه با بالدوچی رفتار کند و آیا او زندانی را تحویل دهد یا خیر. زندانی انتخاب می کند که به زندان برود یا به آزادی. اما مهم تر، موضوع پاسخگویی است. جوهر فلسفه کامو این است که همه به مرگی غیرقابل اجتناب "محکوم" هستند و پذیرش این اجازه آزادی خاصی را می دهد. زندانی با رسیدن به خودآگاهی زمانی که دارو به او انتخاب فرار یا رفتن به زندان را داد، به بیهودگی فرار از مجازات اجتناب ناپذیر پی می‌برد و با کمال میل به زندان می رود، بنابراین با تصمیم گیری به خواست خود علیه امر اجتناب ناپذیر شورش می کند. خود را مسئول قتل می داند.
دارو بر اساس آنچه که فکر می کند کار درستی است، تصمیم می گیرد. این واقعیت که او به خاطر انجام کار درست مجازات می شود، حق را کم نمی کند. نکته مهم این است که مردم باید آنچه را که فکر می کنند درست است انجام دهند، بدون اینکه نگران احساس دیگران یا پاداش ها یا مجازات های احتمالی باشند.
با این حال، موضوع دیگری را می توان از این داستان کوتاه استخراج کرد: بی طرفی کامل دست نیافتنی است. این را تلاش دارو برای اجتناب از تصمیم گیری نشان می دهد. در نهایت عرب به جای او تصمیم می گیرد و او بی طرفی خود را از دست می دهد.

- ابزارهای ادبی داستان:

نمادگرایی: مکان خاص خانه دارو نمادی از درگیری استعماری در الجزایر است. او درخواست کرد که در دامنه کوه، بین صحرا و فلات تاریک قرار گیرد. با این حال، او در فلاتی قرار گرفت که در آن یک مدیر مدرسه بود. در این نماد، صحرا نمایانگر اعراب و فلات نمایانگر فرانسویان است. او در فلات قرار گرفت، یا به عبارت دیگر، مجبور شد به فرانسوی ها بپیوندد (اگرچه می خواست مانند شخصیتش بی طرف بماند).
طنز: بالدوچی شخصیت «مرد بد» در این داستان بود. اگرچه او نسبت به زندانی عرب سنگدل و بی ادب بود، اما در نهایت به سمت خود بازمی گردد و یک زندگی عادی خواهد داشت. از سوی دیگر دارو تنها کسی بود که با عرب به نیکی رفتار کرد و با این حال به احتمال زیاد به دلیل «تسلیم کردن او» خواهد مرد.
دارو، که زندانی را آزاد می‌کند، تنها زندانی را آزاد می‌کند تا به حمایت از جامعه‌ای مشابه جامعه‌ای که دارو سعی دارد خود را از آن جدا کند، بازمی‌گردد.
پیش بینی: اغلب در طول داستان کوتاه، به خواننده نکاتی در مورد مشکلی که ممکن است برای دارو پیش بیاید، نشان داده می شود. نویسنده می گوید که روستا شروع به تکان می کرد و این دلیل انتقال زندانی بود. همچنین، دارو صداهای پا را در اطراف مدرسه می شنود، اما هیچ چیز تحقق نمی یابد.

جناس عنوان

از آنجا که عنوان فرانسوی "L'Hôte" را می توان به معنای میزبان یا میهمان ترجمه کرد، به عنوان یک جناس عمدی عمل می کند که تأثیر قابل توجهی بر موضوع کلی دارد. در طول داستان، دارو هم به عنوان میزبان و هم به عنوان میهمان عمل می کند. به گفته فیلیپ تودی ، محقق و زندگی نامه نویس کامو ، با دادن عنوان «میزبان» به داستان، بر دارو به عنوان استعمارگر اروپایی تأکید می شود. او نه تنها به زندانی غذا می دهد، بلکه انتخاب می کند که با او غذا بخورد. او از زندانی نمی ترسد، زیرا نیازی به محافظت از خود احساس نمی کند و در واقع می خواهد زندانی فرار کند. با این حال، با دادن عنوان "میهمان" به آن، معنی به طور چشمگیری تغییر می کند، زیرا دارو صرفاً به عنوان یک مهمان اروپایی تحت نگاه مراقب دشمنی غیبی که او را به عنوان یک خارجی می بیند، درک می شود.

- میهمان و سینما:

فیلم دور از مردان David Oelhoffens (2014) بر اساس داستان کوتاه میهمان ساخته شده است. ویگو مورتنسن در نقش دارو و ردا کاتب در نقش زندانی بازی می‌کنند. این فیلم در هفتاد و یکمین جشنواره بین المللی فیلم ونیز بازی کرد و سه جایزه را از آن خود کرد.

ژونا یا هنرمندی در حین کار (Jonas ou l'artiste au travail)
این داستان به عنوان تفسیری طنز بر تجربه شخصی کامو در میان نخبگان روشنفکر پاریس در دهه های 1940 و 1950 توصیف شده است. داستان به مسئله رابطه فرد با جامعه، یا به طور اساسی تر، کل مسئله هستی می پردازد. کتیبه، آیه ای از کتاب یونس، و نام شخصیت اصلی، «یوناس»(در ترجمه فارسی گاهی ژونا ترجمه شده است)، پیوندی به تعامل یونس نبی با افراد کتاب مقدس ایجاد می کند.
داستان یک روایت سوم شخص دارد.
گیلبرت یوناس فرزند طلاق است. پدرش صاحب یک شرکت چاپ و نشر معتبر است، اما همسرش را به دلیل "زنا" طلاق می دهد و در این مورد کاملا خود را وقف کمک به فقرا می کند. هر اتفاقی که برای او بیفتد، یوناس خوش شانسی خود را در زندگی به "ستاره" شانس خود نسبت می دهد. او هنرمند می شود، حامی به دست می آورد و آثار خود را در یک گالری خوب به نمایش می گذارد. در عرض چند هفته، او خود را در محاصره افراد، مشاوران، طرفداران، عاشقان احتمالی، دوستان جدید و منتقدان می بیند. همچنین هنرمندان دیگری که توصیه های خود را در مورد اینکه یوناس چگونه باید در حرفه خود ادامه دهد کم نیست.
یوناس استودیوی خود را پشت پرده، سپس به اتاق خواب ، سپس به حمام، و در نهایت روی سکویی که بالای یک راهرو قرار دارد جابجا می‌کند، جایی که یوناس ادعا می‌کند که در حال کار روی بوم است. اما، به دلیل ارتفاع و تاریکی راهرو، نه کسی می تواند نقاشی یک سگ را ببیند و نه می تواند او را وادار کند که برای صرف غذا پایین بیاید، که همسر یوناس، لوئیز، برای او بلند می کند.
او هفته ها آنجا می ماند. لوئیز و راتو (دوست فداکار او که تنها کسی است که هنوز به آنجا سر می‌زند) خسته می‌شوند. سرانجام پس از اینکه کاملاً ضعیف می شود، یوناس تصمیم می گیرد که نقاشی را تمام کرده است. او صدای خنده های دختر و همسرش را می شنود، صدایی که مدتی است «نشنیده است». او به شادی آنها و عشقش به خانواده اش فکر می کند و غش می کند.
پس از خبرهای دکتر مبنی بر اینکه به زودی خوب می شود، کامو از آخرین کار یوناس به ما می گوید. بوم خالی با کلمه ای که ...

نذر یا صخره‌ای که حرکت می‌کند (La Pierre qui pousse)
آخرین داستان این مجموعه، درباره یک مهندس فرانسوی به نام داراست است که توسط یک راننده محلی به نام سوکراتس به شهری در ایگواپه در برزیل هدایت می شود، جایی که او قرار است یک دیوار دریایی بسازد تا از طغیان قسمت های پایینی آن جلوگیری کند. پس از یک رانندگی شبانه در جنگل، از خواب بیدار می شود و توسط مردم سرشناس شهر مورد استقبال قرار می گیرد. اتفاقی رخ می دهد که رئیس پلیس ، ظاهراً مست، خواستار دیدن گذرنامه او می شود و ادعا می کند که گذرنامه درست نیست. دیگر مقامات شهر شرمنده و عذرخواهی می‌کنند و قاضی از دآراست می‌خواهد که برای رئیس پلیس مجازاتی انتخاب کند که بعداً از انجام آن سرباز می‌زند.

در گشت و گذار در محله های پایین شهر، او فقر مردم فقیر و سیاه پوستی را که در آنجا زندگی می کنند می بیند. او خصومت مردم محلی را نسبت به او و راهنمایانش احساس می کند. در بازگشت، راننده او مراسمی را که قرار است در آن شب برگزار شود، توضیح می دهد. مردم محلی با یافتن مجسمه ای از عیسی که از دریا و رودخانه بالا می رفت، آن را در غاری گذاشتند، جایی که از آن زمان، سنگی روییده بود. حالا آنها هر سال با جشن این معجزه را جشن می گرفتند.

- تحلیلی بر داستان:

اولین نشانه های همدردی داراست با مردم عادی زمانی رخ می دهد که او از مجازات رئیس پلیس خودداری می کند. بعداً، او موافقت می‌کند که شاهد آیین‌های پیش از مسیحیت ،آیین‌های ریشه‌دار آفریقایی مردم فقیری که در بدترین شرایط زندگی می‌کنند، باشد. در سطحی، او متوجه می‌شود که وقتی آشپز تصمیم می‌گیرد تا شب برقصد، کشش روش‌ها و سنت‌های قدیمی برای او و مردمش قوی‌تر از دین جدیدتر است. امتناع او از بردن سنگ به داخل کلیسا، و انتخاب او برای گذاشتن آن در مرکز کلبه آیینی، نماد همدلی او با آنهاست. این که آنها، تا حدی، این را درک می کنند، با پذیرش مردم از او با نشستن در کنار او در کلبه دور سنگ نشان می دهد.

 

بخش‌هایی از کتاب:

کمی بعد، آموزگار جلوی پنچره سالن کلاس ایستاده بود و به نور زرد رنگی که از بلندی‌های آسمان به سطح فلات می‌ریخت نگاه می‌کرد. ولی حتی لحظه‌ای هم آن را نمی‌دید. پشت سر او، روی تخته سیاه بین پیچ و خم‌های رودهای فرانسه با دست‌خطی ناشیانه جمله‌ای نوشته شده بود: «تو برادر ما را تحویل پلیس دادی، جزایش را خواهی دید.» دارو به آسمان و به فلات نگاه کرد و از آن‌جا به زمین محوی که...

چه درهم و برهمی‌ای، چه اوضاع آشفته‌ای! باید نظم را در ذهنم برقرار کنم. از موقعی که زبانم را بریده‌اند، نمی‌دانم چه زبانی دیگر، مدام در مغزم در حرکت است، چیزی یا کسی حرف می‌زند، اما ناگهان خاموش می‌شود و سپس دوباره از سر می‌گیرد، آه، چیزهای زیادی می‌شنوم، اگرچه حرفی نمی‌زنم، چه آشفتگی‌ای، اگر دهان باز کنم، صدایی شبیه قلوه‌سنگ‌هایی که به هم می‌خورند از آن شنیده می‌شود.
زبان می‌گوید نظم و ترتیب باید رعایت شود و همزمان درباره‌ی چیز دیگری حرف می‌زند، بله، من همیشه طالب نظم بوده‌ام. دست‌کم یک چیز قطعی است، منتظر مبلّغ مذهبی دیگری هستم که باید بیاید و جایگزین من شود. توی جاده هستم، در یک ساعت فاصله با تاقازا، میان تخته‌سنگ‌های فروریخته پنهان شده و روی تفنگ قدیمی‌ام نشسته‌ام. روز در صحرا در حال دمیدن است و هوا هنوز زیادی سرد، کمی بعد زیادی گرم خواهد شد. این سرزمین، پس از این همه سال‌ها که نمی‌توانم بشمارم‌شان، دیوانه‌ام می‌کند... نه، تلاشی دیگر! مبلّغ اعزامی باید امروز صبح یا امشب برسد. شنیده‌ام که با یک راهنما می‌آید، امکان دارد دونفری یک شتر بیش‌تر برای سوارشدن نداشته باشند. منتظر خواهم ماند، منتظرم، سرما، فقط سرماست که مرا می‌لرزاند. برده‌ی مسکین، هنوز باید صبر و حوصله به خرج دهی.
مدت زیادی است که شکیبایی پیشه کرده‌ام، موقعی که در خانه‌ی خودم، در آن فلات کوه‌های مرکزی می‌زیستم، پدرم خشن بود و مادرم بی‌چاک‌وبست، شراب و سوپ با چربی خوک، همه‌ی روزها شراب سرد و گس و زمستان‌های طولانی، توده‌های برفی که باد روی هم می‌انباشت، سرخس‌های نفرت‌انگیز، آه، همیشه دلم می‌خواست از آن‌جا بروم، به ناگهان ترک‌شان کنم و سرانجام در پرتو آفتاب و با آب زلال، زندگی جدیدی را آغاز کنم. حرف‌های کشیش را باور می‌کردم، درباره‌ی حوزه‌های مذهبی با من حرف می‌زد، همه‌روزه از من مراقبت می‌کرد.

 

معرّفی آلبر کامو:

«آلبر کامو نویسنده، روشنفکر، فیلسوف و روزنامه‌نگار فرانسوی متولد شده در الجزایر است که در سن 44 سالگی جایزه نوبل ادبی را دریافت کرد و از این جهت دومین برنده جوان جایزه نوبل به حساب می‌آید و دو سال بعد در سن 46 سالگی، تصادف رانندگی جهان را از وجود کامو محروم کرد. مردی که در می‌توانست به دنیای ما بیش از آنچه بخشیده بود، ببخشد اما...

معرّفی آلبر کامو و مشاهده‌ی تمام کتاب‌ها

 

ترجمه‌های فارسی از رمان «تبعید و سلطنت»:

با 4 ترجمه به زبان فارسی موجود است:

  1. «تبعید و سلطنت» با ترجمة محمدرضا آخوندزاده از نشر ققنوس
  2. «دور از دیار و قلمرو» با ترجمة پرویز شهدی از نشر مجید (به سخن)
  3. «خموشان» با ترجمة محمد مهدی شجاعی از نشر چشمه
  4. «مردخاموش» با ترجمه نسرین مجیدی از نشر روزگارنو
  5. ترجمه چهارم از روزگارنو تنها سه داستان از شش داستان این مجموعه را دارد: «زن تنها»، «مرد خاموش» و «مهمان».

 

کتاب‌های صوتی و الکترونیکی از تبعید و سلطنت:

- مشخصات کتاب‌های صوتی این اثر:

1.نام کتاب    کتاب صوتی تبعید و سلطنت

  • نویسنده    آلبر کامو
  • مترجم    محمدرضا آخوندزاده
  • گوینده    میلاد میرزائی
  • ناشر چاپی    انتشارات ققنوس
  • ناشر صوتی    آوانامه
  • سال انتشار    1398
  • فرمت کتاب    MP3
  • مدت    6 ساعت و 52 دقیقه
  • زبان    فارسی
  • موضوع کتاب    کتاب صوتی داستان و رمان خارجی

 

- مشخصات کتاب‌های الکترونیکی این اثر:

  1. براساس نسخه‌ی چاپی نشر روزگارنو.
  2. براساس نسخه‌ی چاپی نشر مجید.
  3. براساس نسخه‌ی چاپی نشر چشمه.

 

 

تهیه و تنظیم:
واحد محتوا ویستور
عسل ریحانی

ثبت دیدگاه

دیدگاه کاربران

اولین کسی باشید که دیدگاهی برای "تبعید و سلطنت" می نویسد