loader-img
loader-img-2
  • کتاب یک گل سرخ برای امیلی

یک گل سرخ برای امیلی

هم اکنون غیرقابل سفارش!
  • قطع : رقعی
  • نوع جلد : شومیز
  • نوبت چاپ : 9
  • تعداد صفحات : 245
  • سال چاپ : 1399
  • دسته بندی : کتاب | رمان خارجی
  • شابک : 9789644480911

معرّفی کتاب یک گل سرخ برای امیلی:

- سال انتشار کتاب یک گل سرخ برای امیلی:

یک گل سرخ برای امیلی (به انگلیسی A Rose for Emily) داستان کوتاهی از نویسنده آمریکایی ویلیام فاکنر است که اولین بار در 30 آوریل 1930 در شماره ای از The Forum منتشر شد.

 

سبک داستانی یک گل سرخ برای امیلی:

فاکنر  عنوان «گل سرخی برای امیلی» را عنوانی تمثیلی توصیف کرد.
فاکنر داستان را با استفاده از دو روش مختلف بیان می کند: یک سری فلاش بک که در آن وقایع با ذهنیت و جزئیات بیان می‌شوند، و دیگری از منظری عینی که در آن راوی در یک ضمیر جمع «ما» محو می شود تا علیت خطی رویدادها را نشان دهد. اگر داستان به صورت خطی گفته می‌شد، شاید درک چیزی که فاکنر می‌دانست و در داستان گنجانده بود از بین می‌رفت. با ارائه داستان بر حسب وقایع حال و گذشته، می‌توانست چگونگی تأثیر آنها بر یکدیگر را بررسی کند. از نظر دقت ریاضی، زمان در حال حرکت است و آنچه وجود دارد فقط زمان حال است. از نظر زمان ذهنی تر، زمان پیش می رود، اما خاطرات می‌توانند وجود داشته باشند، مهم نیست که زمان چقدر تغییر کند. آن خاطرات بدون مانع می‌مانند.

داستان با اعلام مرگ امیلی شروع می‌شود، رویدادی که کل شهر در مورد آن صحبت می‌کنند. این باعث می‌شود که خواننده تصور کند که او شخصیت مهمی در شهر بوده است. با برهم زدن جریان خطی گاهشماری روایت، داستان کوتاه بر جزئیات جزئی تمرکز می‌کند که در پایان داستان به نتایج متفاوتی منجر می‌شود. اگر فاکنر داستان را به صورت خطی ارائه می‌کرد، احتمال همدردی خواننده با امیلی بسیار کمتر می‌شد. خواننده با بیان بی نظم داستان، امیلی را محصول تراژیک محیط خود می‌بیند تا یک فرد مرموز و پیچیده. خواننده متوجه می‌شود که شهر از مرگ امیلی نمی‌ترسید. بعضی‌ها غمگین هستند اما بیشتر از آن همه راحت می‌شوند. به هر حال امیلی فقط یک «تعهد ارثی» بود که ناامیدانه سعی می‌کرد به سنت‌ها و شیوه‌های زندگی قدیمی بچسبد.

 

خلاصه‌ای از داستان یک گل سرخ برای امیلی:

«یک گل سرخ برای امیلی»: این داستان کوتاه در ایران همراه با داستان‌های کوتاه دیگر فاکنر چاپ شده است و کتاب شامل 6 داستان کوتاه است:

  1. یک گل سرخ برای امیلی
  2. انبارسوزی
  3. دو سرباز
  4. طلا همیشه نیست
  5. سپتامبر خشک
  6. دیلسی

داستان در جفرسون تخیلی فاکنر، می سی سی پی، در شهرستان به همان اندازه خیالی یوکناپتوفا رخ می‌دهد. این اولین داستان کوتاه فاکنر بود که در یک مجله ملی منتشر شد.

داستان با شرح مختصری از مراسم تشییع جنازه امیلی گریرسون، یک زن مسن جنوبی که مراسم خاکسپاری او وظیفه شهر است، آغاز می‌شود. سپس به شیوه‌ای غیرخطی به خاطرات راوی از رفتار کهنه و عجیب و غریب امیلی در طول سال‌ها ادامه می‌دهد. امیلی عضوی از خانواده ای از جنوب از اشرافیت پس از جنگ داخلی است. او و پدرش آخرین بازماندگان آن شاخه از خانواده بودند. پدر امیلی به او اجازه ازدواج نداد. پدرش زمانی که امیلی حدوداً 30 ساله است می‌میرد که او را غافلگیر می‌کند. برای چند روز، او حاضر نمی‌شود جسد را تحویل دهد و اصرار دارد که او نمرده است. مردم شهر آن را به پای سوگواری او می‌گذارند. آنها برای امیلی به خاطر از دست دادن پدرش و همچنین به خاطر عدم اجازه ازدواج احساس ترحم می‌کنند. امیلی به شدت به پدرش وابسته بود و معتقد بود که هرگز او را ترک نخواهد کرد. او تمام چیزی بود که او داشت.

پس از مرگ پدرش، تنها فردی که به خانه امیلی رفت‌وآمد دارد، مرد سیاه پوستی است که به عنوان پیشخدمت امیلی خدمت می‌کند. او اغلب در حال ورود و خروج از خانه برای خرید مواد غذایی دیده می‌شود. اگرچه امیلی منزوی رابطه محکمی بامردم شهر نداشت، اما تا سن 40 سالگی به کودکان خردسال درس هنر می‌داد. او این کار را به دلیل نیازش به پول انجام می‌داد. با پذیرش مرگ پدرش، امیلی تا حدودی سرپا می‌شود، حتی مدل موهایش را تغییر می‌دهد، و با هومر بارون، کارگری از شمال که مدت کوتاهی پس از مرگ آقای گریرسون به شهر می‌آید، دوست می‌شود. این ارتباط برخی از افراد جامعه را شگفت زده می‌کند در حالی که برخی دیگر از علاقه او خوشحال هستند. با این حال، گفته شده است که هومر مردان را دوست داشت و می‌دانستند که او به آنها تمایلات جنسی دارد. امیلی از داروساز شهر آرسنیک می‌خرد، اما نمی‌گوید چرا، بنابراین داروساز تصور می‌کند که برای کشتن موش‌ها است. برخی از مردم شهر متقاعد شده‌اند که او از آن برای مسموم کردن خود استفاده خواهد کرد. عموزاده‌های دور امیلی توسط همسر وزیر برای نظارت بر عروسی امیلی و هومر بارون به شهر فراخوانده می‌شوند. امیلی در شهر در حال خرید هدایای عروسی برای هومر، دیده می‌شود. هومر برای مدتی شهر را ترک می‌کند تا به امیلی فرصتی بدهد تا از شر پسرعموهایش خلاص شود و سه روز بعد پس از خروج پسرعموها برمی‌گردد. پس از مشاهده او که یک روز عصر وارد خانه دوشیزه امیلی می‌شود، هومر دیگر هرگز دیده نمی‌شود و این امر باعث شد تا مردم شهر فکر کنند که او بخاطر تمایلات جنسی همجنس‌گرایانه‌اش فرار کرده است.
با وجود این راز بزرگی در مراسم تشییع جنازه او برملا می‍شود...

 

بخش‌هایی از کتاب:

وقتی که نزدیک فروشگاه رسیدند لوکاس گفت: «تو همین جا صب کن.» فروشنده گفت: «نه، نه. من خودم باش حرف میزنم. اگر نتونی بهش بفروشی، هیچ…» فروشنده حرفش را قطع کرد. خودش نمی‌دانست چرا. جوان بود، هنوز سی سال نداشت. اما حرفش را قطع کرد و به مرد سیاه پوست نگاه کرد، که روپوش رنگ و رو رفته‌ای تنش بود و فقط صورتش نشان می‌داد که دست کم شصت سال دارد و داشت به فروشنده نگاه می‌کرد، و نگاهش نه تنها موقرانه بلکه آمرانه بود. لوکاس گفت: «تو همین جا صب کن.» فروشنده در روشنایی صبح آخر تابستان به حصار زمین تکیه داد و لوکاس در سربالایی راه افتاد و از پلکان فرسوده‌ای که کنارش مادیان جوانی ایستاده بود بالا رفت:
مادیان کهر روشنی بود با سه ساق سفید و پیشانی سفید، که زیر زین سنگین و راحتی ایستاده بود. لوکاس وارد فروشگاه شد، که در آن قوطی‌های غذا و توتون و دارو ردیف توی قفسه‌ها چیده بود و یوغ و زنجیر و مهار مالبند به قلاب آویخته بود، و پشت یک میز تحریر کنار ویترین اربابش داشت توی دفتر حساب چیز می‌نوشت. لوکاس آرام پشت سر مرد سفید پوست ایستاد تا آن که مرد رویش را برگرداند. لوکاس گفت: «طرف اومده.» ادموندز صندلی‌اش را چرخاند و عقب داد. هنوز صندلی می‌چرخید که نگاه خیره‌اش را به لوکاس دوخت؛ با خشونت عجیبی گفت: «نه!» لوکاس گفت: «چرا نه!»…

 

معرّفی ویلیام فاکنر:

ویلیام فاکنر متولد نیواورلئان میسی‌سی‌پی ایالات متحده امریکا در سال 1897 است. او در 17 سالگی در اثر آشنایی با «فیل استون» و دوستی با او و با نظارت او به کتابخوانی روی می‌آورد و شعر می‌سراید و در 21 سالگی وارد نیروی هوایی سلطنتی انگلستان می‌شود اما...

معرّفی ویلیام فاکنر و مشاهده‌ی تمام کتاب‌ها

 

شخصیت‌های رمان یک گل سرخ برای امیلی:

امیلی گریرسون: شخصیت اصلی داستان. پدرش او را از دیدن خواستگاران باز داشت و زندگی اجتماعی او را کنترل کرد و او را تا زمان مرگش که 30 سال داشت در انزوا نگه داشت.
هومر بارون: مردی که در ظاهر رابطه‌ای عاشقانه با امیلی برقرار می‌کند و قبل از ازدواج با او ناپدید می‌شود. او در ابتدا به عنوان سرکارگر برای یک پروژه راه سازی که در شهر اتفاق می افتد وارد داستان می‌شود. هومر با بقیه شهر فرق دارد زیرا او یک شمالی است. امیلی مجذوب او می‌شود. معلوم نیست هومرمتقابلا احساسات عاشقانه‌ای نظیر امیلی نسبت به او دارد یا خیر. در داستان آمده است که هومر نسبت به مردان تمایل دارد.

راوی: بی نام. یک شهرنشین فرضی که اتفاقات زندگی امیلی را به طور کامل تماشا می‌کند. داستان به ترتیب غیر خطی به خواننده ارائه می‌شود. این نشان می‌دهد که داستان ممکن است توسط چندین راوی وصله شده باشد. برخی از قسمت‌های داستان تکرار می‌شوند، مانند ناپدید شدن هومر، تصور ازدواج امیلی و هومر، و امتناع امیلی از پرداخت مالیات، همچنین نشان می‌دهد که راوی صدای شهر است.

سرهنگ سرتوریس: شهردار سابق که مالیات امیلی را پرداخت کرد. در حالی که او در داستان بسیار کم حضور دارد، تصمیم او برای بازپرداخت مالیات امیلی منجر به امتناع او از پرداخت مجدد آنها می‌شود و به شخصیت سرسخت او کمک می‌کند. دلیل پرداخت مالیات سرتوریس هرگز ذکر نشده است، فقط به امیلی گفت که به این دلیل است که پدرش پول را به شهر قرض داده است.

آقای گریرسون: پدر امیلی، رئیس پدرسالار خانواده گریرسون. کنترل او بر زندگی شخصی امیلی او را از درگیری عاشقانه منع کرد. دلیل امتناع او از اجازه دادن به مردان خواستگاری امیلی در داستان توضیح داده نشده است. به هر دلیلی، آقای گریرسون شخصیتی را که امیلی به آن تبدیل می‌شود را، شکل می‌دهد.
پسرعموها: بستگان امیلی از آلاباما. آنها در طول خواستگاری امیلی از هومر بارون به شهر می‌آیند تا وضعیت رفاهی امیلی را بررسی کنند.
توبی: آشپز/باغبان امیلی. او در طول زندگی امیلی به او وفادار بود و به حریم خصوصی او احترام می گذاشت. در طول سال‌های انزوا، او هیچ جزئیاتی از زندگی او در اختیار مردم شهر قرار نداد و بلافاصله پس از مرگ او ناپدید می‌شود.

 

درون‌مایه‌ی داستان یک گل سرخ برای امیلی:

"یک گل رز برای امیلی" موضوعات تاریک بسیاری را که مشخصه داستان‌های گوتیک جنوبی است مورد بحث قرار می‌دهد.

داستان به بررسی مضامین مرگ و مقاومت در برابر تغییر می‌پردازد. همچنین، منعکس کننده زوال اصول اجتماعی جنوب در دهه 1930 است. امیلی گریرسوندر 30 سال اول زندگی‌اش تحت کنترل پدر مستبدش قرار گرفته بود و هنگامی که پدرش درگذشت، امیلی، از دادن جسد او برای دفن امتناع کرد - این نشان دهنده ناتوانی او در سازگاری عملکردی با تغییرات است. زمانی که شهردار فعلی و بخشداران اصرار می‌کنند که خانم امیلی مالیاتی را که از آن معاف شده بود بپردازد، او امتناع می‌کند. اصرار سرسختانه دوشیزه امیلی مبنی بر اینکه "در جفرسون مالیات نمی‌پردازد" و اشتباه گرفتن شهردار جدید، این سوال را به وجود می‌آورد که آیا اقدامات مقاومتی او اقدامی آگاهانه از سرپیچی است یا نتیجه ثبات روانی پوسیده است. خواننده فقط از منظر بیرونی به امیلی نشان داده می‌شود، ما نمی‌توانیم مشخص کنیم که آیا او منطقی عمل می‌کند یا نه. رد ازدواج هومر از سوی پسرعموها را می‌توان به عنوان رد سنت جنوب توسط شمال در نظر گرفت.

کنترل امیلی و پیامدهای آن یک موضوع ماندگار در طول داستان است. پدر امیلی شخصیتی ترسناک و کنترل‌گر بود و امیلی را از تجربه زندگی عادی باز می‌داشت. او هرگز نتوانست رشد کند، یاد بگیرد، زندگی کند، خانواده‌ای تشکیل دهد و با کسی که واقعاً دوستش داشت ازدواج کند. حتی پس از مرگ پدر امیلی، حضور و تأثیر او بر دخترش همچنان آشکار بود. امیلی به عنوان شخصیتی کوچک و ناتوان به تصویر کشیده شده است که در پشت قاب سرسخت پدرش قرار گرفته است. او لباس سفید می‌پوشد که نمادی از بی گناهی و پاکی است. امیلی قربانی دست حاکم پدرش و جایگاهش در جامعه می‌شود: او باید از وظیفه نجیب زاده ای که در آن متولد شده است حمایت کند. به این ترتیب، نفوذ پدرش پس از گذشت او باقی می‌ماند. این کنترل منجر به انزوای امیلی می‌شود، که چه از بیرون و چه در داخل به او تحمیل شده است. امیلی تنها است، اما همیشه توسط مردم شهر تحت نظر است. او هم جدا از جامعه است و هم بخشی از آن. موقعیت او مانع از یافتن شادی او می‌شود.

قدرت مرگ یک موضوع ثابت در طول داستان است. امیلی خود به عنوان یک "اسکلت" به تصویر کشیده می شود که نشان دهنده این واقعیت است. وقتی صحبت از مرگ می‌شود، امیلی در حال انکار است، بیشتر این احساس به تنهایی او مربوط می‌شود. پس از مرگ پدرش، او جسد او را به مدت سه روز نگه می‌دارد و قبل از اینکه جسدش را برای دفن تسلیم کند، قبول نمی‌کند که او مرده است. خواننده جسد هومر بارون را نیز می‌بیند، او نمی‌خواست تنها کسی را که تا به حال دوستش داشته از دست بدهد. این مثال‌ها نشان می‌دهد که قدرت مرگ بر همه چیز، از جمله بر خود «امیلی بیچاره» پیروز می‌شود.

به دلیل این اجتناب ناپذیری در تصویر مرگ، «یک گل سرخ برای امیلی» به عنوان داستانی مبتنی بر جبر تلقی می‌شود و داستان کوتاه را بخشی از جنبش ادبی طبیعت گرایی (ناتورالیسم) می‌کند. در اینجا، سرنوشت یک شخصیت از قبل تعیین شده است، مهم نیست که فرد چقدر برای تغییر آن تلاش می کند. نیروهای غیرشخصی طبیعت وجود دارند که او را از به دست گرفتن کنترل باز می‌دارند. همانطور که خود جهان بی تفاوت به نظر می‌رسد، این شخصیت به مرگ و زوال اجتناب ناپذیر فرو می‌رود. مورد امیلی هم همینطور است. جنون در خانواده او وجود داشت و ممکن است انگیزه پدرش برای جلوگیری از ازدواج او پایان دادن به این آسیب ژنتیکی باشد. این تفسیر خیرخواهانه‌تر از آقای گریرسون (و اعمال او) است که معمولاً به او نسبت داده می‌شود. مهم نیست که او چه کرد، این مفهوم وجود داشت که در نهایت دیوانه خواهد شد. همچنین تصویری از سرزمین نفرین شده به دلیل برده داری و ساختار طبقاتی مبتنی بر آن وجود داشت. مهم نیست آنهایی که به گذشته باشکوه چسبیده بودند، این یک شیوه زندگی مخدوش بود که منجر به تباهی کسانی شد که به آن چسبیده بودند.

 

چه کتاب‌هایی از داستان یک گل سرخ برای امیلی اقتباس شده‌اند:

آندره آ کامیلری در رمان خود به نام «بوی شب» موضوعی مشابه دارد.

 

یک گل سرخ برای امیلی و موسیقی:

گل رز برای امیلی : اقتباس PBS با آنجلیکا هیوستو .
آهنگ "To The End" از My Chemical Romance's song  داستان هومر و خانم امیلی را بازگو می‌کند.

 

ترجمه‌های فارسی از رمان «یک گل سرخ برای امیلی»:

با ترجمة نجف دریابندری از انتشارات نیلوفر.

 

 

تهیه و تنظیم:
واحد محتوا ویستور
عسل ریحانی

نظر کاربران :
اولین کسی باشید که دیدگاهی برای "یک گل سرخ برای امیلی" می نویسد