نارگل
نارگل و کلاغ
خانم کلاغه انگار بخواهد دلم را بسوزاند، شال‌گردنم را انداخته بود دور گردنش و رفته بود بالای درخت. گفتم: «مگر دستم بهت نرسد، خانم کلاغه.» خانم کلاغه دوباره قارقار کرد و پرید و رفت.مرغ مینا داد کشید: «بیا!بیا!» گاهی حقیقت را به سادگی نمی‌توان دید. گاهی برای دیدن حقیقتباید عینک همدلی را به چشم زد.
تعداد صفحه:24
نارگل و مرغ مینا
من به مرغ مینا آب دادم. دانه دادم. پرهایش را شانه زدم. اما مرغ مینا یک کلمه هم با من حرف نزد. برایش شعر خواندم، رقصیدم. قلقلکش دادم. اما بازهم حرف نزد. بابا گفت: «فکر کنم دلش برای خانه‌اش تنگ شده.»
مرغ مینا هم مثل طوطی داستان طوطی و بازرگان مولوی غمگین است. نارگل ولی مرغ مینا را مثل خواهرش دوست دارد و نمی‌خواهد بگذارد او از پیشش برود…
کمی سخت است اما دوست داشتن یک راز دارد و آن، در بند نکردن حس خوب آزادی است.
تعداد صفحه:24
نارگل و طوقی
پرنده ها تندتند بال و پر می‌زدندو می‌خواستندخودشان را از بندهای دام نجات بدهند. دام از زمین جداشد. آفرین! اما نه! دوباره نشستند زمین. فهمیدم. باید همه باهم بال می‌زدند.
شمردم: یک، دو، سه… گاهی یک فکر ساده اما درست می‌تواند گروهی را که در دام افتاده‌اند و ناامید شده‌اند، نجات دهد…
تعداد صفحه:24
نارگل و شغال
بابا هیولا را گرفته بود و داشت می‌آمد. وای چه هیولای ترسناکی! کله‌ای آهنی داشت و تنش مثل گرگ بود. دم رنگ‌رنگی بلندی هم داشت. هیولا باز نعره کشید. من و مرغ مینا رفتیم پشت پرده قایم شدیم.
شغال داستان نارگل همان شغال داستان مولوی است؛ داستان شغال و خم رنگ. شغال این‌بار به جنگل آمده و بدجوری مرغ مینا را ترسانده. اما همیشه هم ترس چیز بدی نیست؛ مخصوصاً اگر به جای فرار از ترس‌هایمان با آن‌ها روبرو شویم…
تعداد صفحه:24
 

ویژگی محصول
نظر کاربران :
اولین کسی باشید که دیدگاهی برای "بسته تابستانی نارگل 4جلدی" می نویسد