بسته تابستان (1) 13 تا 15
وقتی مینا از خواب بیدار شد
تو از سه چیز استفاده کردی، از فکرت، از حواست و از احساست.
با فکرت فهمیدی که باید دنبال مغرب بگردی، با یکی از حواست – چشم هایت- مغرب را پیدا کردی، 
با یکی دیگر از حواست – پوستت – محل برخورد پرتو دوم خورشید را فهمیدی و با احساست پرتو سوم خورشید را گرفتی.
تعداد صفحه:108
آداگات و جشنی وحشتناک‌تر از مرگ
سفر به هزارتوی کاخی اسرارآمیز
مشهورترین آشپزهای دنیا به کاخ گستلی گورم آمده اند تا در مسابقه بزرگ کیک پزی شرکت کنند.
اما رفتار مل تراورس حسابی مشکوک است و پیشخدمت خجالتی آدا هم راز بزرگی دارد.
ظاهرا تنها چیزی که این وسط فراموش شده، جشن تولد آداگات است...
تعداد صفحه:224
مشاهیر خندان، فردوسی
از شما چه پنهان، مدیر مدرسه‌ی ما مدام از مفاخر گذشته می‌گوید و هی آن‌ها را توی سرمان می‌زند؛ از ابوعلی‌سینا و فردوسی گرفته تا ابوریحان و رازی و هزارتای دیگر. از بس شنیدم که ما باید از این بزرگان بیاموزیم و بطالت نباشیم، کلافه شدم و آستین‌ها را بالا زدم تا درباره‌ی زندگی مشاهیر خسته کننده چیزهایی پیدا کنم. کار خیلی سختی بود؛ چون این‌بار باید توی کتاب‌ها سرک می‌کشیدم؛ ولی چاره‌ای نبود. باید تکلیفم را با مفاخر این مرز و بوم روشن می‌کردم. این‌بار رفتم سراغ «فردوسی» که بزرگ‌ترها می‌گویند زنده کننده زبان پارسی است. (انگار دستگاه شوک الکتریکی بوده!) اما متاسفانه نتیجه‌ی کار اصلا خوب نبود. این کتاب را بخوانید و بفهمید!
تعداد صفحه:192

مشاهیر خندان، ابوعلی سینا
از شما چه پنهان، آقای مدبر، معلم علوم مدرسه‌ی «پیش به سوی آینده» (مدرسه‌ی خودمان را می‌گویم)، مدام از «نابغه‌های ما» و «افتخارات گذشته» حرف می‌زند و هی آن‌ها را توی سر ما می‌زند، از ابن سینا و خوارزمی گرفته تا بیرونی و رازی و هزارتای دیگر. از بس شنیدم که ما باید از این بزرگان «بیاموزیم» و «بطالت» نباشیم و «همت بلند» کنیم و از این حرف‌ها، که کلافه شدم و آستین‌ها را بالا زدم تا درباره‌ی زندگی مشاهیر خسته کننده، چیزهایی پیدا کنم. کار خیلی سختی بود؛ چون این بار باید توی کتاب‌ها سرک می‌کشیدم؛ ولی ارزشش را داشت. باید تکلیفم را با «مفاخر این مرز و بوم!» روشن می‌کردم. نتیجه‌ی کار اصلا هم خوب نبود. این کتاب را بخوانید و بفهمید!
تعداد صفحه:140
مشاهیر خندان، رازی
من نامی ام و از کتاب بیزارم.
معلم‌ها توی مدرسه دائم از مشاهیر گذشته‌ی ایران می گفتند ودائم آن‌ها را توی سر ما می زدند. بالاخره کلافه شدم و آستین ها را بالا زدم و خودم رفتم سراغ این آدم‌های خسته کننده. چشمتان روز بد نبیند!
کلی کتاب خواندم و یادداشت کردم.
نتیجه اش این شد که رازی هم مثل خود ما بچه درس نخوان ها بود. تا سی سالگی بازی کرد و وقتی یک دل سیر بازی کرد، رفت سراغ درس و یک شبه دانشمند شد؛ آن هم با کمک یک شربت خفن که خودش کشف کرده بود…
تعداد صفحه: 120
مشاهیر خندان، ابوریحان بیرونی
من نامی‌ام. از کتاب بیزارم. معلم‌ها دائم از مشاهیر گذشته می‌گفتند و دائم آن‌ها را توی سر ما می‌زدند. بالاخره کلافه شدم و آستین‌ها را بالا زدهم و خودم رفتم سراغ این خسته کننده‌ها. چشمتان روز بد نبیند، کلی کتاب خواندم و نتیجه‌اش این کتاب شد. ابوریحان برادر ابوتره و ابوجعفری، فرزند آقای بیرونی بود. در بیرون به دنیا آمد. بعد به درون رفت. بعد دانشمند خفنی شد که سر به هوا راه می‌رفت و به ستاره‌ها نگاه می‌کرد. چند بار نزدیک بود از بام بیفتد. سلطان محمود زورکی او را به غزنین و هندوستان برد. ایشان 146 کتاب ناقابل نوشت. شعاع زمین را اندازه‌گیری کرد. وزن مخصوص مواد را پیدا کرد. با ابوعلی سینا دوست شده و ......
تعداد صفحه: 146

دانشنامه کوچک من، بدن انسان
برای غذایی که می‌خورید، چه اتفاقی می‌افتد؟
چشم‌های شما چگونه می‌بینند؟
خون از چه چیزهایی ساخته شده؟
این کتاب شگفت‌انگیز، به این پرسش‌ها و صدها پرسش دیگر درباره‌ی بدن انسان پاسخ می‌دهد.
تعداد صفحه: 64
 

ویژگی محصول
نظر کاربران :
اولین کسی باشید که دیدگاهی برای "بسته تابستانی (1) 7جلدی برای 13 تا 15 سال" می نویسد