loader-img
loader-img-2
ارسال رایگان برای سفارشات بالای 400 هزارتومان

وسوسه‌ی آنتونیوس قدیس نوشته گوستاو فلوبر انتشارات نیلوفر

5 / -
like like
like like
پیشنهاد ما

عناوین پرفروش

معرّفی کتاب وسوسه‌ی آنتونیوس قدیس:

- سال انتشار کتاب وسوسه‌ی آنتونیوس قدیس:

وسوسه آنتونیوس قدیس (به فرانسوی La Tentation de Saint Antoine) یک شعر دراماتیک به نثر (اغلب به عنوان یک رمان از آن یاد می‌شود) از نویسنده فرانسوی گوستاو فلوبر است که در سال 1874 منتشر شد.

 

خلاصه‌ای از داستان وسوسه‌ی آنتونیوس قدیس:

داستان در مورد وسوسه‌های معروفی است که آنتونیوس قدیس با آن روبرو شد و جزئیات یک شب از زندگی آنتونیوس را نشان می‌دهد که در طی آن او با وسوسه‌های بزرگی روبرو می‌شود.
 او که مردی زاهد و گوشه نشین برخلاف مخالفت و خواست خانواده‌اش، خانه و خانواده را ترک کرده تا کنج عزلت برگزیند و خود را به خدا نزدیک‌تر کند و آلوده شدن به گناه پرهیز کند.

 

بخش‌هایی از کتاب:

شیطان: در آسمان بالا و بالاتر رو؛ هیچ گاه به بامش دست نخواهی یافت! میلیاردها و میلیاردها قرن به ژرفای جهان فرو رو؛ هیچ گاه به قعرش راه نخواهی جست- چه، نهایتی نیست، بامی نیست، نه فرازی هست و نه فرودی و نه نهایتی؛ و لایتنهاهی مطلق جزیی از خداست که دیگر صرفا بخشی از فضا نیست که این یا آن اندازه بزرگ باشد، بلکه خود بی کرانی است!
آنتونیوس: با این همه، روزی او را خواهم دید!
شیطان: لابد با آمرزیدگان، مگر نه؟ آن هم هنگامی که فانی از لایتناهی محظوظ شود، در مکانی کوچک که وجود مطلق را محصور می‌کند!
آنتونیوس: چه اهمیتی دارد؟ باید بهشتی برای خوبی وجود داشته باشد و دوزخی برای پلشتی!
شیطان: مگر الزام عقلانیت توست که قانون حاکم بر گیتی را وضع می‌کند؟ تردیدی نیست که وجود پلشتی برای خداوند علی السویه است، چرا که زمین از بدی آکنده است! آیا از روی ناتوانی است که این بدی را تاب می‌آورد یا از روی بی رحمی است که تغییری در آن پدید نمی‌آورد؟ آیا می‌پنداری او مدام مترصد آن است که کاستی‌های دنیا را همچون، اثری ناقص، اصلاح کند؛ آیا می‌اندیشی بر هر یک از حرکات موجودات ناظر است، از پرواز پروانه گرفته تا اندیشه آدمی؟
هیچ گاه قادر نخواهی بود تا گیتی را در تمامی وسعتش دریابی؛ به همین سبب نیز نمی‌توانی انگاره‌ای از دلیلش، یا مفهومی صحیح از آفریدگار را در ذهن مجسم کنی؛ حتی نمی‌توانی به درستی درک کنی که گیتی بی انتهاست - چرا که باید ابتدا از لایتنهای مطلق درک صحیحی داشته باشی!

 

معرّفی گوستاو فلوبر:

- تولد و مرگ فلوبر

گوستاو فلوبر نویسنده فرانسوی است که در 12 دسامبر 1821 در روئن متولد شد و در 8 مه 1880 در شهر کانتلو درگذشت اما...

معرّفی گوستاو فلوبر و مشاهده‌ی تمام کتاب‌ها

 

شخصیت‌های رمان وسوسه‌ی آنتونیوس قدیس:

آنتونیوس قدیس: قهرمان داستان. او توسط بسیاری از شخصیت‌ها و چیزها وسوسه می‌شود تا از اعتقاد خود مبنی بر اینکه انزوا واقعی‌ترین نوع پرستش است دور شود.
آموناریا: یکی از دوستان خواهرش، آنتونیوس قدیس به نبردی بین میل خود به او و میل او به مقدس ماندن در برابر خدا در انزوای خود کشیده می‌شود. او از اینکه نمی‌تواند بدن خود را کنترل کند، پریشان است.
پادشاه نبوکدنصر
ملکه سبا: آنتونیوس قدیس را با ثروت وسوسه می‌کند و سعی در برانگیختن شهوت او دارد.
هیلاریون: همچنین به عنوان لوسیفر شناخته می‌شود. زمانی شاگرد آنتونیوس قدیس بود، حالا سعی می‌کند با ایجاد شک و تردید او را از سبک زندگی انتخابی اش وسوسه کند .
شهوت و مرگ: شهوت به عنوان یک زن جوان ظاهر می‌شود; مرگ، پیرزنی. آنها سعی می‌کنند آنتونی را متقاعد کنند که تسلیم خواسته هایش شود و دست به خودکشی بزند.

 

تحلیلی بر داستان «وسوسه‌ی آنتونیوس قدیس»:

در سال 1845، در سن 24 سالگی، فلوبر از کاخ بالبی در جنوا بازدید کرد و از تابلویی با همین عنوان الهام گرفت که به بروگل بزرگ نسبت داده می‌شود. فلوبر قبل از انتشار نسخه نهایی در سال 1874در سه نسخه روی این موضوع کار کرد، که در سالهای 1849، 1856 و 1872 تکمیل شد.
آنتونیوس قدیس، در صحرای طیبه، موضوعی که اغلب تکرار می‌شود در هنر قرون وسطی و مدرن این کتاب در قالب یک نمایشنامه، رمان، شعر نوشته شده است و همه‌ی اینها هست و نیست حاصل سی سال از عمر فلوبر در این کتاب خلاصه شده است که از قالب های رایج ادبیات غرب فاصله می‌گیرد و چونان اثری چند وجهی و بی اندازه مدرن جلوه گر می‌شود. این کتاب آخرین رمان فلوبر است که در زمان حیات وی چاپ شد.

 

درون‌مایه‌ی رمان وسوسه‌ی آنتونیوس قدیس:

نبرد همیشگی خیر و شر.

 

فلوبر در مورد رمان وسوسه‌ی آنتونیوس قدیس چه می‌گوید:

«این کتاب حاصل عمر من است»

 

آنچه دیگران در مورد رمان وسوسه‌ی آنتونیوس قدیس گفته‌اند:

 بودلر در مورد آن گفته است: «حجرهٔ پر رمز و راز روح فلوبر».

 

بخش‌هایی از مقدمه کتاب وسوسه‌ی آنتونیوس قدیس:

از میان تمامی آثاری که از گوستاو فلوبر به یادگار مانده است، وسوسه آنتونیوس قدیس یگانه اثری است که از هر حیث نمایانگر طبیعت و ذات نویسنده آن به‌شمار می‌رود. در هیچ‌یک از آثار این نویسنده زبردست نمی‌توان تا به این‌حد شاهد بیان دقیق گریز و فرار و شکست حسّیات و ذهنیاتی بود که درحقیقت جانمایه تک تک آثار اوست.
تمامی قهرمانان داستان‌های فلوبر به‌نحوی با این مضامین درگیرند. این اثر برجسته و زیبا سالیان فراوانی ذهن نویسنده‌اش را به‌خود مشغول داشت و به تعبیری باید معترف شد که مدت‌ها با خالق خود همراه بود. وسوسه آنتونیوس قدیس را فلوبر سه بار به رشته تحریر درآورد. نخست در سال 50 ـ 1849، سپس در سال 1856 و، درنهایت، در سال 72 ـ 1870. و این درحالی است که باید نگارش چهارمی را نیز برای این اثر در نظر گرفت. چه، فلوبر، مدت‌ها پیش از نخستین نگارش حرفه‌ای وسوسه آنتونیوس قدیس در سال 1849، طرحی از این داستان را در کتابی تخیلی به‌عنوان Smarh، و هنگامی که تنها هفده سال داشت و هنوز دانش‌آموز بود ارائه کرد.
بدین‌ترتیب، می‌توان با اطمینان گفت که موضوع این داستان، به‌معنای واقعی کلام، لااقل مدت 30 سال، روح این داستان‌پرداز بزرگ قرن نوزدهم را تسخیر کرده بود و نگارش آن از زمره رؤیاهایی محسوب می‌شد که از اوان جوانی، همواره ذهن او را به‌خود مشغول می‌داشت. او، برای تحقق این رؤیا، از تمامی تجربیات و خاطرات دوران کودکی و جوانی خود بهره جست. کتاب‌ها و نمایش‌نامه‌ها و تصاویر و خیال‌پردازی‌های کودکانه و تابلوها و دیوارنقش‌های موجود در کلیساها و داستان‌های دیگر، همه و همه به کمک او شتافتند تا بتواند آن‌چه را منظور و مقصودش است بازتاب دهد.
از عمده‌ترین منابع مکتوبی که در این بین مورد استفاده او قرار گرفت و مطالعه آن‌ها تأثیری به‌سزا بر وی برجای نهاد می‌توان به آثار گوته، بایرون، شاتوبریان و کینه اشاره کرد. تا این‌که سرانجام، روزی در سال 1845، در یکی از سفرهایش به کاخ Gênes، در یکی از نقاط دورافتاده این محل، با یکی از تابلوهای بروگل مواجه شد که وسوسه آنتونیوس قدیس نام داشت. بروگل در این تابلو به‌نحوی شگفت‌انگیز به بیان مصائب و آلام آنتونیوس قدیس پرداخته بود. دیدن این تابلو او را در عملی کردن نیتش مصمم کرد. و این‌گونه بود که وسوسه آنتونیوس قدیس شکل گرفت.

با این حال نباید فراموش کرد که نگارش این اثر، به‌رغم تمامی تأثیرات محیط پیرامون، چه از حیث تغییراتی که طی سالیان متمادی متحمل شد و چه از دیدگاه نحوه ارائه متن، دربرگیرنده انگاره اصلی نویسنده آن است. انگاره‌ای که در تک تک آثار او به‌نحوی از انحا جلوه‌گر می‌شود و می‌توان آن را در عبارت زیر خلاصه کرد: بازنمایی تصویر انسانی که بازیچه طبیعت و ذات خود شده است و اکنون باید با دل‌نگرانی‌های اخلاقی و وجدانی خود دست و پنجه نرم کند.
در وسوسه آنتونیوس قدیس، مرد زاهد که شخصیت اصلی داستان نیز هست، در بدو امر تجلی چنین تصویری است. شخصیتی که در تنهایی و عزلت خود گرفتار آمده است و میان دو ورطه بی‌انتها، یعنی خیر و شر، با امیال حیوانی و غرایز خود به جدال می‌پردازد. تردیدی نیست که همین دیدگاه دوگانه به گیتی است که باعث شده تا فلوبر به کرّات از آراء و اندیشه‌های مانویت استفاده کند. او به موازات شکل‌گیری شخصیت آنتونیوس، درمی‌یابد که مشکلات و معضلات این قدیس درحقیقت بازتابی از مشکلات خود اوست و هر چه بیشتر در کار خود پیش می‌رود احساس می‌کند که شخصیت داستانش نیز به او نزدیک‌تر و نزدیک‌تر می‌شود. درست همانند آن‌چه در مورد اِما بواری یا فردریک مورو روی داد. زاهد گوشه‌نشینی که در صحرای طیبه با افکار و تخیلات شگفت‌انگیز خود تنها مانده است، درحقیقت شکل دیگرگون فلوبر خلاقی است که در وادی هنر خود را با تخیلات حیرت‌انگیز و وسوسه‌کننده‌اش تنها می‌بیند. تنها، در برابر خیر و شر، نیکویی و پلیدی؛ و این پرسش همیشگی که آیا باید به آن‌چه می‌بیند، به حسیات و حتی هنجارهایی که بدان‌ها اعتقاد دارد پای‌بند بماند یا نه؟ این‌که شاید تمامی آن‌چه را می‌بیند وهمی بیش نیست و دلیلی برای انتخاب وجود ندارد. این‌که شاید اصلاً چیزی به نام خیر و شر وجود ندارد.
او برای آن‌که از تأثیر این اثر اطمینان حاصل کند از دو تن از دوستانش به نام Bouillet و Du Camp خواست تا پیش از تحویل اثر به ناشر، آن را مطالعه کنند. پاسخی که این دو به فلوبر دادند مأیوس‌کننده بود. به این معنا که از او خواستند تا این اثر را فراموش و اندیشه نگارش آن را برای همیشه از ذهن خود دور کند. کافی بود که فلوبر برای این نظرخواهی از دوستان دیگری کمک می‌گرفت؛ دوستانی که در داوری‌های خود ملایم‌تر بودند. به این ترتیب، این احتمال زیاد بود که وسوسه آنتونیوس قدیس پیش از مادام بواری روانه بازار نشر و، به تبع آن، تنها یک برداشت از آن ارائه شود و فلوبر نیز هیچ‌گاه به این فکر نیفتد که برداشت‌های دوم و سوم را نیز بنویسد و تغییراتی در متن و شکل و جزییات داستان پدید آورد.
 میان فاوست گوته و آنتونیوس فلوبر، به‌عنوان دو شخصیت داستانی، شباهت‌های بنیادین فراوانی وجود دارد. به هر دو تن باید به دیده شخصیت‌هایی نگریست که شیطان درصدد گمراهیشان برآمده است و مترصد است تا برای نیل به مقصود خود از تمامی تیرهایی که در ترکش دارد و تمامی ترفندهایش استفاده کند. اما اساسی‌ترین سلاح شیطان همان وابستگی انسان به لذات جسمانی و غرایز حیوانی است. تخیلات عامه مردم، در طول سال‌ها و قرن‌ها، از قرون وسطا تا دوره فلوبر، با این اَشکال نخستین تبعیت از نفس درهم آمیخت و باعث شد تا خیال‌پرداز زبردستی همچون او آن را آن‌گونه که دوست دارد بپروراند و حتی گاه از گوته نیز سبقت بگیرد. به‌زعم یکی از منتقدان معاصر، فاوست با آنتونیوس چندان تفاوتی ندارد. نکته اساسی در این است که فاوست روح خود را به شیطان می‌فروشد، درحالی‌که آنتونیوس مردی است که نمی‌خواهد تن به این‌کار بدهد. البته نه به این‌دلیل که عملش، براساس دیدگاه مردمان قرون وسطا، گناه محسوب می‌شود، بلکه به این دلیل ساده که انجام چنین کاری را بیهوده و تهی از حاصل می‌بیند.
سرانجام در سال‌های جنگ میان فرانسه و پروس بود که فلوبر، شاید به دلیل اندوه ناشی از جنگ و خونریزی و از بین‌رفتن بسیاری از ارزش‌ها، دست به‌کار نگارش سومین برداشت از وسوسه آنتونیوس قدیس شد. خودش در نامه‌ای که برای دوستی به‌نام Lombart می‌نویسد می‌گوید: «برای فراموش کردن همه چیز است که به‌نحوی دیوانه‌وار کار نگارش آنتونیوس قدیس را در دست گرفته‌ام. بیش از یک ماه است که شب‌ها پنج ساعت بیشتر نمی‌خوابم. هیچ‌وقت تا به این اندازه سرم پر و انبوه نبوده است.» تفاوت اصلی میان برداشت سوم و دو برداشت نخست را باید نه‌تنها در حجم داستان‌ها، بلکه در جهت‌گیری مضمون و همچنین در طرح کلی آن جست‌وجو کرد. در مقابل حذف صحنه‌های توصیفی دو برداشت نخست، صحنه‌های زیادی به برداشت سوم اضافه شده است. در دو برداشت نخست، آنتونیوس قدیس در بدو امر با شک‌ها و دودلی‌های خود دست به گریبان است و سپس با هجوم امیال نفسانی مواجه می‌شود و، درنهایت نیز خدایان، همگی تحت فرمان خدای مرگ، از برابرش گذر می‌کنند و آمدن عیسی در صحنه آخر نویدبخش رهایی مرد زاهد است. اما در برداشت 1874 ظهور دسته‌جمعی خدایان پس از هجوم امیال نفسانی رخ می‌دهد و بین این دو صحنه نیز شاهد عرضه اندام شهوت و مرگ هستیم. این صحنه به‌نوبه خود باعث می‌شود تا آنتونیوس درباب معنا و مفهوم زندگی به تفکر و تأمل بپردازد.
نکته دیگری که در برداشت سوم به‌چشم می‌خورد حضور شخصیتی به‌نام هیلاریون است. هیلاریون درواقع بازنمای تمامی دودلی‌ها و وسوسه‌های عالمانه‌ای است که ذهن خردگرای فردی همچون آنتونیوس ممکن است در تنهایی و عزلت با آن مواجه شود. حضور هیلاریون در این برداشت باعث می‌شود تا از میزان بار شخصیت‌پردازی‌های فلوبر کاسته شود و دیگر خود را ناگزیر از آن نبیند تا به پرداخت شخصیت‌هایی همچون گناه و منطق و علم که در دو برداشت نخست جلوه‌گر می‌شوند بپردازد. هیلاریون بازتابی است از تمامی این شخصیت‌ها.
اگر فلوبر چنین زمان طولانی‌ای را صرف پرداخت شخصیتی همچون آنتونیوس می‌کند تنها به این دلیل است که بین این پیر زاهد و سالک، در حوزه دین، و خودش، به‌عنوان زاهد گوشه‌نشین حوزه هنر، قرابت‌های فراوانی مشاهده می‌کند. این‌گونه است که فلوبر یک سوم زندگی خود را با سماجت تمام و به‌رغم مخالفت بسیاری از اطرافیان، صرف آفرینش اثری می‌کند که به‌بهترین وجه بازتاب قدرت تخیل و تصوّر اوست. جدال قدرت تخیل در وجود او با عاملی به اسم واقعیت تا حدود فراوانی به برخورد خیمایرا و ابوالهول در انتهای کتاب شبیه است. خیال‌پردازی‌های او چیزی نیست جز بلندپروازی‌های خیمایرا، و واقعیت نیز چیزی نیست جز ابوالهولی که دو پایش به زمین چسبیده است و قدرت برخاستن ندارد. آیا منظور فلوبر از عدم امکان وصلت بین خیمایرا و ابوالهول اشاره به ناممکن بودن امتزاج قوه خیال از سویی و واقعیت از سوی دیگر نیست؟ آیا به همین سبب نیست که وقتی خیمایرا یا همان وهم و خیال، به قصد جفت‌گیری، بر گرده ابوالهول یا همان واقعیت سوار می‌شود او را زیر سنگینی خود له و درنهایت نیز در شن‌زار مدفون می‌کند؟ آن‌چه برای فلوبر ارزشمند است خیال است و پرواز خیمایرا؛ و به‌درجستن او از صحنه نیز بازگوی همین امر است. حال آن‌که ابوالهول می‌ماند و مدفون می‌شود. ادبیات برای فلوبر چیزی نیست جز مکانی که در آن خیال بر واقعیت پیروز می‌شود.

 

ترجمه‌های فارسی از رمان «وسوسه‌ی آنتونیوس قدیس»:

با ترجمة کتایون شهپرراد و آذین حسین‌زاده از نشر نیلوفر.

 

 

تهیه و تنظیم:
واحد محتوا ویستور
عسل ریحانی

ثبت دیدگاه

دیدگاه کاربران

اولین کسی باشید که دیدگاهی برای "وسوسه‌ی آنتونیوس قدیس" می نویسد